|
در انتخابات لطفا شرکت کنید
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در سه شنبه 5 خرداد1388 و ساعت
5:37 بعد از ظهر |
سالروز پیروزی انقلاب ایران مبارک
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در شنبه 19 بهمن1387 و ساعت
6:22 بعد از ظهر |
حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در دوشنبه 11 شهریور1387 و ساعت
8:18 بعد از ظهر |
ولادت با سعادت مولی الموحدین حضرت علی -ع- بر پویندگان راه ان حضرت مبارک باد
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در پنجشنبه 27 تیر1387 و ساعت
12:36 بعد از ظهر |
مروری بر زندگی و آثار سید جعفر شهیدی![]() بر گهایی از حیات ویسید جعفر شهیدی در سال 1306 هجری شمسی در شهر بروجرد به دیده به جهان گشود. تحصیل مقدماتی اش را در زاد گاه خویش، بروجرد آغاز کرد. آنگاه به تهران روی آورد و تحصیلات تکمیلی خود را در این دیاراز سر گرفت. سید جعفر، پیشتر با نام "سجادی" شناخته می شد. پس از مدتی نام "شهیدی "را برای خود بر گزید و با این نام در در مراكز علمی و دانشگاهی شهرت یافت. وی سالیانی چند در حوزه علمیه، به درک محضر آیتالله العظمی بروجردی و دیگر بزرگان حوزوی توفیق یافت. پس از آشنایی با دکتر محمد معین به حضور استاد علامه مرحوم دهخدا رسید و بعد از تشكیل سازمان لغتنامه دهخدا، معاونت سازمان را عهده درا شد. « سال 1320 برای تحصیل علوم دینی و فقه و اصول راهی نجف میشود، اما بعد از هشت سال، بیماری ناگزیر او را به ایران بازمیگرداند. هر هفته باید خود را به پزشك نشان میداده، درنتیجه از رفتن به حوزه بازمیماند. برای گذران زندگی و بهمنظور ترجمهی متون عربی، نزد دكتر سنجابی ـ وزیر فرهنگ وقت ـ میرود، اما به او اشتغال به تدریس پیشنهاد میشود. با ماهی 150 تومان در دبیرستان ابومسلم مشغول میشود و بعد كه به او میگویند با مدرك لیسانس حقوقش به 300 تومان خواهد رسید، بدون شركت در كلاسها، لیسانس الهیاتش را با بهترین نمرهها میگیرد. اما از توصیههای استاد این است كه: «سعی كنید امروزتان بهتر از دیروز باشد. از كاری كه برای اجتماع میكنید، انتظار پاداش نداشته باشید و تكیهتان بیشتر بر معنویات باشد» سپس علامه دهخدا از سیدجعفر شهیدی دعوت به همكاری میكند و در نامهای به دكتر آذر ـ وزیر فرهنگ وقت ـ مینویسد: «او اگرنه در نوع خود بینظیر، ولی كمنظیر است». دهخدا در این نامه میخواهد كه به جای 22 ساعت، به او شش ساعت تدریس اختصاص دهند؛ تا بقیهی وقتش را در لغتنامهی دهخدا بگذارند. مدتی اینگونه میگذرد، تا سال 1340 كه با مدرك دكتری به دانشگاه منتقل میشود. تدریس در دانشگاه تا سالهای 45، 46 ادامه پیدا میكند، اما بعد با ناامنی دانشگاه، دانشجویان خود را به لغتنامه میبرد؛ كه تا چندی پیش كه استاد با ناراحتی جسمی مواجه شد، پس از سالها، هنوز هم دانشجویانش چهارشنبهها به لغتنامه میرفتند، تا در محضر او كسب فیض كنند. شهیدی اولین كتابش را در نجف در رد احمد كسروی مینویسد، هرچند بر خوب بودن كارهای تاریخی او ـ تاریخ آذربایجان، تاریخچهی چپق و قلیان، مشعشیان و... ـ تأكید داشت. دیگر كتابش، سه جلد «جنایات تاریخ» توسط ساواك توقیف میشود، اما بعدها با گذشت دورهی زمانی، بعضی مطالب انتقادی را چندان ضروری نمیبیند و آنها را از چاپ بعدی حذف میكند. نگاهی به آثاراز جمله آثار ماندگار استاد، ترجمهی «نهجالبلاغه»ی حضرت علی (ع) است. میگفت، هنوز دلش در نجف جا مانده است: «آنجا سایهی امیرالمومنین (ع) بود، حالا هم درست است دستمان كوتاه است، ولی متوسلیم» شهیدی كه در نگارش كتابهای تاریخی، نگاهی تحلیلی داشت، آثاری چون: شرح مثنوی، عرشیان، قیام حسین (ع)، زندگانی فاطمه زهرا (س)، زندگانی علی بن الحسین (ع)، شیرزن كربلا، ابوذر غفاری، گزینهای از سخنان امیرالمومنین علی (ع)، زندگانی امام صادق (ع)، از دیروز تا امروز (مجموعه مقالهها و سفرنامهها) و ترجمههایی چون: براهینالعجم، تاریخ الاسلام التحلیلی، علی بلسان علی، شورهالحسین (ع)، حیات فاطمه (س)، حیاهالامام الصادق جعفربن محمد (ع) و حیات السیده فاطمه الزهرا (س) را در كارنامهی خود دارد. برخی گفتههای استاد شهیدیاو كه همواره به تاریخ اسلام و زندگی ائمهی اطهار (ع) توجه خاصی داشت، زمانی دربارهی وضعیت پرداختن به تاریخ، بویژه تاریخ اسلام در ایران به ایسنا گفته بود: «متأسفانه آن چیزی كه كمتر به آن اهمیت دادهاند، تاریخ است و علت این است كه از ابتدا تاریخ را برای وقتگذرانی میخواندهاند» او تأكید داشت: «وقتی در اروپا میخواهند تاریخ بنویسند، چند نفر به تاریخ یك قرن مشغول میشوند؛ ولی شرقیها اینگونه نیستند و تاریخ ما بیشتر شفاهی و نقلی است» دكتر شهیدی با تأكید بر اینكه تحلیل تاریخی هنوز در كشور ما جا نیفتاده است، خاطرنشان كرده بود: «اوایل انقلاب خواهش كردم گروهی برای تاریخ تشكیل شود، كه به نتیجه نرسید. حالا هم مورخان خوبی داریم؛ اما به تاریخ اسلام كمتر توجه میشود» + نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در دوشنبه 15 بهمن1386 و ساعت
5:54 قبل از ظهر |
فرا رسين ماه عزاي حسين بر شما همكاران فرهنگي تسليت باد اميد است به سفارش مولايمان اگر دين نداريم لا اقل ازاد مرد باشيم
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در سه شنبه 25 دی1386 و ساعت
5:12 قبل از ظهر |
چون سكندر در مسخر شد جهان وقت مرگ او در امد ناگهان گفت تابوتي كنيد از بهر من ذخمه اي سازيد پيش شهر من كف گشاده دست من بيرون كنيد نوحه بر من هر زمان افزون كنيد تا ز مال و لشگر وملك و شهي خلق مي بينند دست من تهي گر جهان در دست من بود ان زمان در تهي دستي برفتم از جهان ملك و مال اين جهان جز هيچ نيست گر همه يابي چو من جز هيچ نيست + نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در سه شنبه 25 دی1386 و ساعت
4:14 قبل از ظهر |
در مورد زندگی فردوسی افسانههای فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد. یکی این که به علت محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به دلیل شیعه بودنش، در قرنهای اول پس از پایان عمرش کمتر در مورد او نوشته شدهاست، و دیگر این که به علت محبوب بودن اشعارش در بین مردم عادی، شاهنامهخوانها مجبور شدهاند برای زندگی او که مورد پرسشهای کنجکاوانه? مردم قرار داشتهاست، داستانهایی سرِهم کنند ادامه مطلب + نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در سه شنبه 18 دی1386 و ساعت
12:23 بعد از ظهر |
بارش سنگين برف براي سومين روز متوالي مدارس استان را به تعطيلي كشاند---عكس روز دوشنبه گرفته شده است---
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در دوشنبه 17 دی1386 و ساعت
8:3 بعد از ظهر |
برف شديد در همدان موجب تعطيلي مدارس و به تعويق افتادن امتحانات شد اين هم از ماشين زبان بسته ما در زيز برف
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در یکشنبه 16 دی1386 و ساعت
12:13 بعد از ظهر |
كليه مقاطع تحصيلي در همدان در روز يك شنبه ۱۶ /۱۰ تعطيل مي باشد
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در یکشنبه 16 دی1386 و ساعت
11:28 قبل از ظهر |
پیامبر با چه کسانی به مباهله میرود؟ ادامه مطلب + نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در جمعه 14 دی1386 و ساعت
9:37 بعد از ظهر |
سهل تستري (شوشتري) ابومحمد سهل پسر عبدالله پسر يونس تستري(شوشتري) از عارفان نامي قرن سوم هجري است. وي در سال 203 هجري در شوشتر خوزستان يا اهواز بدنيا آمد و به سال 273 يا 283 هجري در تبعيدگاه بصره زندگي را بدرود گفت. وي شاگرد دائي خويش محمد بن سوار بود که از صوفيان سخت کوش بشمار ميرفت. سهل از کودکي در راه طريقت قدم نهاد و از او نقل کرده اند که: « از کودکي خلوت مي گزيدم. آنگاه مرا به دبيرستان فرستادند.... پس بدوازده سالگي مرا مسأله اي افتاد که کس حل آن نمي توانست کرد. درخواستم تا مرا به بصره فرستادند که آن مسأله بپرسم. بيامدم و از علماء بصره پرسيدم؛ هيچکس مرا جواب نداد. به عبادان(آبادان) آمدم به نزديک مردي که او را ابو حبيب حمزة بن عبدالله العباداني ميگفتند. وي را پرسيدم، جواب داد. به نزديک وي چندين ببودم؛ و مرا از وي بسي فوايد حاصل گشت. پس به تستر باز آمدم. » پير و مرشد او ذوالنون مصري (متوفي سال 245 هجري) بود و در آن سال به حج رفته بود، او را دريافت. از کساني که صحبت او را دريافته اند بيش از همه حسين بن منصور حلاج (کشته شده به سال 309 هجري) و ابومحمد حسن بن احمد حريري (متوفي سال 327) معروفند. مطلب مهمي که از حيات او قابل ذکر است، تبعيد وي به بصره به اتهام زندقه(زرتشتي گري) مي باشد. و آن واقعه به سال 261 هجري اتفاق افتاد و علتش اين بود که علماي شوشتر رساله وي را در باب "توبه فرد" مردود دانستند، و مراد از توبه فرد، در نظر سهل اين بود که مي گفت: توبه، بر هر فردي واجب است. عاصي بايد از معصيت توبه کند، و مطيع بايد از طاعت، تا هر دو از غرور برهند. سهل چيزي ننوشت. از صوفيان راستين بود، و در سخنوري و وعظ مقامي برجسته داشت و در نفوذ کلام از بسياري صوفيان برتر بود. تعدادي از سخنان او زير عنوان "هزار گفتار" بوسيله شاگردش محمد بن سالم(متوفي سال 297 هجري) گردآوري و انتشار يافت. محمد بن سالم در اين مجموعه ارتباط کامل کافي ميان خداشناسي او داده بود که بعدها در اثر شيوع همين سخنان، مذهب و اصول عقايد جديدي در خداشناسي زير عنوان "سالميه" ظهور کرد. اين مذهب اصول عقايد خود را از تعاليم سهل بن عبدالله تستري برگرفته بود، و اساس آن بر دل آگاهي و ورزيدن خداپرستي منطبق با شعاير دين است با بياني فني و نيمه عرفاني که حاصل آن توحيد مطلق است. از سخنان اوست: هيچ مصيبت عظيم تر از جهل نيست (يعني مستضعف فکري). ممکن است در آغاز از تصوف خوشت نيايد، ولي همينکه يکبار آن را شناختي تا پايان عمر به آن علاقه مند خواهي بود. حق تعالي هيچ مکاني نيافريد، از عرش تا ثري، از دل انسان عزيز تر، از بهر آن که هيچ عطايي نداد خلق را از معرفت عزيز تر، و عزيزترين عطاها در عزيزترين مکانها نهند، و اگر در عالم مکاني از دل انسان عزيزتر بودي، معرفت خود آنجا نهادي. بزرگترين مقامات و کرامات صوفي آنست که خوي بد خويش به خوي نيک بدل کند. انسان راستين کسي است که کار نيکش او را خرسند و کار بدش او را ناخرسند کند. از صحبت سه گروه بپرهيز: گردنفرازان و پادشاهان غافل، قاريان رياکار و چرب زبان و صوفيان نادان، و صحبت اين جماعت اخير پر زيان تر است. معرفت عبارت از شناخت جهل است. سهل تستري متکلم بود. و متکلم در اصطلاح کسي را گويند که عقايد ايماني را با دلايل عقلي اثبات کند و به انتقادات و بدعت هاي معترضان دين جواب دهد. روش سهل در اين راه "برهان آوري جدالي" بود که شامل استدلال، اصل، فرع است. مقصود از استدلال، براهين عقلي است، و مراد به اصل نص يا قرآن است؛ و منظور از فرغ سنت و حديث. و هر متکلمي اصولا از اين راه در اسکات و الزام مخالفان دين مي کوشد. با وجود اين، استدلالات او به شيوه قياسات يونانيان نبود، همان شيوه اي که شاگردش حسين منصور حلاج داشت، و پس از آنکه سهل را ترک گفت آن شيوه را ادامه داد. بطوريکه در تذکرةالاولياء شيخ عطار آمده است: آن روز که وفات او نزديک رسيد، چهارصد مرد مريد داشت. آن مريدان بر بالينش بودند. گفتند: بر جاي تو که نشيند و بر منبر تو که سخن گويد؟ زرتشتي بود که او را "شاد دل" گفتندي. پير چشم باز کرد و گفت: « بر جاي من شاد دل نشيند ». خلق گفتند: « مگر پير را عقل تفاوت کرده است! کسي را که چهارصد مرد عالم، شاگرد ديندار بود، زرتشتي را به جاي خود نصب کند؟ » او گفت: « شور در باقي کنيد، و برويد آن شاد دل را به نزد من آريد. » بياوردند. چون شيخ او را بديد، گفت: « چون روز سوم بود از وفات من، پس از نماز ديگر بر منبر رو و به جاي من بنشين و خلق را سخن گوي و وعظ کن » شيخ اين بگفت و درگذشت.
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در سه شنبه 11 دی1386 و ساعت
2:58 بعد از ظهر |
فضيل عياض تعيين دقيق زادگاه ابوعلي فضيل بن عياض عارف نامي قرن دوم هجري امکان پذير نيست، در منابع تحقيق پيرامون اين مسأله اختلاف نظر وجود دارد. ابن خلکان دو نسبت "الطالقاني و الفنديني" را براي او مي آورد و عقيده دارد که او در طالقان بدنيا آمده و سپس به فندين که دهکده کوچکي در نزديکي مرو خراسان بوده نقل مکان کرده است. ابن قتيبه زادگاه او را ابيورد و ابن اثير سمرقند مي داند. اطلاعات ابن اثير را در اين مورد نمي توان موثق دانست زيرا در ساير منابع تأييد نشده است. از اين گذشته بنا بر همه اطلاعات، روزگار جواني فضيل در نزديکي ابيورد و يا ميان ابيورد و مرو سپري گرديده، و مي توان ارتباط او را با ناحيه مرغاب تا اندازه يي امري معلوم دانست. برخي از مولفان زندگينامه ها مي نويسند که فضيل بن عياض در سال 101 تا 105 هجري متولد شده و در جواني راهزن بوده و در راه بزرگ بين سرخس و ابيورد راهزني ميکرده است، شايد انتخاب کار راهزني توسط وي يکي از راههاي مبارزه آشکار با حکومت جبار امويان و کارگزاران مردم آزار آنان در ايران بوده است، چنانکه اين امر در مبارزات ملي ايرانيان بر ضد بيگانگان به ويژه در قرنهاي دوم تا چهارم هجري سابقه ممتد و چشم گيري دارد. در تذکرةالاوليا، شيخ عطار مي نويسد که فضيل هنگام راهزني نيز فروتن و خاکسار بود و جامه يي از پلاس بر تن، کلاهي پشمين بر سر و تسبيحي به گردن داشت. خود او در غارت شرکت نمي کرد و تنها اموال غارتي را بين راهزنان تقسيم مي نمود و سهمي نيز براي خود برمي داشت. در عين حال فضيل مراقب بود که رفيقانش فرايض ديني را ادا کنند و او خود نيز با دقت اين فرايض را انجام مي داد! شيخ عطار براي توصيف اين دوره زندگي فضيل حکايت زير را آورده است. « يک روز کارواني شگرف مي آمد و ياران او کاروان گوش مي داشتند. مردي در ميان کاروان بود، آواز دزدان شنوده بود. دزدان را بديد. بدره زر داشت تدبيري مي کرد که اين را پنهان کند، با خويشتن گفت بروم و اين بدره را پنهان کنم تا اگر کاروان بزنند، اين بضاعت سازم. چون از راه يکسو شد، خيمه فضيل بديد. به نزديک خيمه او را ديد بر صورت و جامعه زاهدان، شاد شد و آن بدره به امانت بدو سپرد. فضيل گفت برو در آن کنج خيمه بنه. مرد چنان کرد و بازگشت به کاروان. گاه رسيد کاروان زده بودند، همه کالاها برده و مردمان بسته و افکنده. همه را دست بگشاد و چيزي که باقي بود جمع کردند و برفتند. آن مرد به نزديک فضيل آمد تا بدره بستاند. او را با دزدان نشسته و کالاها قسمت ميکردند. مرد چون چنان بديد گفت بدره زر خويش به دزد دادم. فضيل از دور او را بديد، بانگ کرد. مرد چون بيامد گفت: چه حاجت است؟ گفت: همانجا که نهاده يي برگير و برو. مرد به خيمه در رفت و بدره برداشت و برفت. ياران گفتند آخر ما در همه کاروان يک درم نقد نيافتيم، تو ده هزار درم باز مي دهي؟ فضيل گفت اين مرد به من گمان نيکو برد؛ من نيز به خداي گمان نيکو برده ام که مرا توبه دهد. گمان او راست گردانيدم تا حق گمان من راست گرداند» عزيمت فضيل به کوفه شهر ايراني - علوي عراق بهر حال مهاجرت فضيل بن عياض از خراسان به کوفه شهر ايراني، علوي عراق و مرکز تجمع راويان حديث و محققان اسلامي، دومين مرحله زندگي اوست. خبر اين مهاجرت را در همه منابع و از جمله در اثر ابن قتيبه مشاهده ميکنيم. ابن قتيبه مي گويد که فضيل در کوفه از مستمعين منصورابن موتمر و ديگر راويان حديث بود. ذهبي در ميان آموزگاران وي از العماش، منصوربن موتمر، امام جعفر صادق (ع)، سليمان تميمي، حميد طاول، يحيي انصاري، و بسياري ديگر که نامشان را نياورده است ياد مي کند. در کوفه ميان فضيل و سفيان ثوري آشنايي افتاد. بنا بر اطلاعات ناچيزي که تا زمان ما رسيده است، تعليمات او بر رشد و تکامل بعدي فضيل تأثيري بزرگ داشته است. يکي از سخنان حکمت آموز وي که روشنگر اعتقاد والاي حقيقت گرائي اوست چنين بيان گرديده است: « اسحق بن ابراهيم از فضيل خواست که حديثي برايش نقل کند. فضيل پاسخ داد " اگر تو از من دنيا را خواسته بودي، براي من از حديث راحت تر بود. اي بي خبر جز شنيدن حديث ترا کاري نيست؟!" در اين ارزيابي، نفي شديد همه جلوه هاي تقدس ظاهري، برترين انديشه اي است که فضيل از آن پيروي مي کند. تقدس، در گردآوردي حديث نيست، بلکه در پيروي از رهنمودهاي آن است و ضمناً چنان که از ديگر سخنان او برميآيد اين پيروي بايد از نگاه ديگران پوشيده باشد. با ابراز عقيده صريح و بي پروا در کوفه فضيل بن عياض را در بين علماي نوکر صفت و دين فروش جايي نبود، ناگزير وي در جستجوي واپسين پناهگاه برآمده و در نتيجه به مکه رهسپار گرديد. در طبقات ذهبي آمده است که فضيل با آنهمه وسعت انديشه در مکه پيوسته سقايي مي کرد و از اين رهگذر براي خود و خانواده اش نان حلال بـــدســــت مي آورد. از پژوهش در شرح احوال فضيل پسر عياض خراساني چنين مستفاد مي گردد که ارتباط وي با دنياي خارج تا آخرين حد ممکن محدود بوده است. تجربه دوره زندگي در کوفه، او را واداشت که از هم نشيني با مردم روي برتابد و گوشه گيري و انزواي کامل پيشه کند و به تزکيه نفس و ارتباط با حق بپردازد. گرايش فضيل به تنهايي و انزوا غير از روحيه اصلي او، نمايانگر نکته اي ديگر نيز هست. ظاهراً براي او دستيابي به اين تنهايي چندان آسان نبوده، و بر غم تمايل، ناچار بوده است که با مردم درآميزد. اين نکته نشان مي دهد که آوازه حق بودن فضيل گسترشي وسيع داشته، مردم به سوي او کشانيده مي شدند و از او اندرز ياري مي خواسته اند. ديدار عبرت انگيز هارون الرشيد با فضيل عياض ديدار عبرت انگيز هارون الرشيد خليفه مقتدر عباسي با فضيل بن عياض خراساني يکي از ملاقاتهاي تاريخي تصوف و مقابله قدرت با حقيقت عرفان است که نمونه هايي چند از جمله ملاقات سلطان محمود غزنوي با شيخ ابوالحسن خرقاني و ملاقات ارغوان خان مغول با شيخ علاءالدوله سمناني و ملاقات ناصرالدين شاه قاجار با حاجي ملا هادي سبزواري "اسرار" همانند آن است. اين داستان بازتاب بخشي از پند و اندرزگوييهاي فضيل بن عياض خراساني عارف بي نياز و بي پرواي ايراني است که در چند مجموعه داستانهاي عبرت آموز آمده است. در ميان آنها ميتوان از سراج الملوک طرطوشي، کتاب الحيات الحيوان دميري، و اسوق الاشواق البقاعي نام برد. مشکل بتوان گفت که نخستين مولف اين داستان که بوده است. از سه مولفي که در بالا آمد، طرطوشي "متوفي به سال 520 هجري" کهنتر از ديگران است، اما او نيز سازنده اين حکايت نبوده است. دميري اشاره مي کند که او بجز کتاب طرطوشي براي پرداختن اين داستان از کتاب ابن بلبان و شرح اسماءالحسني رساه مقدسي نيز سود جسته است. در اين صورت اثر مقدسي در قرن چهارم هجري کهن ترين سرچشمه خواهد بود. « نقل است از فضيل بن ربيع که هارون الرشيد به زيارت حج بود، شب هنگام که من در خواب بودم، صداي دق الباب شنيدم و پرسيدم کيست؟ پاسخ آمد: از اميرالمومنين اطاعت کن. من با شتاب بيرون آمدم و او براستي اميرالمومنين بود. گفتم: يا اميرالمومنين اگر کسي از پي ام مي فرستادي خود نزد تو مي آمدم. او گفت: واي بر تو! هيجاني مرا فرا گرفته است که مردي خردمند مي تواند آن را فرونشاند. مردي را به من بنما که من بتوانم از او سئوالي کنم. گفتم سفيان بن عيينه همينجاست. گفت: ما را نزد او هدايت کن. ما نزد وي شديم و در زديم، او پرسيد: کيست که در مي کوبد؟ پاسخ دادم از اميرالمومنين اطاعت کن! او با شتاب بيرون آمد و گفت: يا اميرالمومنين اگر تو کسي از پي من مي فرستادي خودم نزد تو مي آمدم. او گفت: ما براي مهمي نزد تو آمده ايم. هارون با وي زماني گفتگو کرد و سپس پرسيد: آيا تو به کسي بدهکاري؟ وي پاسخ داد: آري. هارون گفت: عباسي، بدهکاري هاي او را بپرداز! ما رفتيم و هارون به من گفت: آشناي تو به هيچ کار من نيامد، مردي را به من بنماي که از او سئوالي کنم. گفتم: عبدالرزاق ابن حمام اينجاست. او پاسخ داد: ما را نزد وي بر تا از وي سئوال کنيم. نزد وي رفتيم و من دق الباب کردم. پرسيد: کيست؟ پاسخ دادم از اميرالمومنين اطاعت کن. وي با شتاب بيرون آمد و گفت: يا اميرالمومنين اگر مرا خبر کرده بودي خود نزدت مي آمدم. او جواب ما براي مهمي نزد تو آمده ايم. ساعتي با وي به گفتگو نشست و سپس پرسيد: آيا تو به کسي بدهکاري؟ وي پاسخ داد: آري. هارون گفت: عباسي، بدهکاريهاي او را بپرداز. سپس ما بيرون شديم و هارون گفت: آشناي تو به هيچ کار من نيامد، مردي را به من بنماي که از او سئوالي کنم. گفتم فيضل ابن عياض در اينجاست. گفت: ما را نزد او هدايت کن. ما نزد او رفتيم. در جايي بلند ايستاده و عبادت مي کرد و آياتي از کتاب خدا به تکرار مي خواند و من در کوفتم. او پرسيد: کيست؟ گفتم: از اميرالمومنين اطاعت کن. در پاسخ گفت: مرا با اميرالمومنين کاري نيست. گفتم الله اکبر. آيا تو نبايد از او اطاعت کني؟ وي جواب داد: آيا از پيامبر خبرت نيست که گفته است مومن نبايد خوار شود. فضيل پائين آمد، در گشود و سپس بالا شد، شمع را خاموش کرد و در گوشه اي نشست. ما کورمال کورمال به جستجوي او پرداختيم و دست رشيد بر دست من پيشي گرفت و فضيل گفت: چه نرم دستي است، اما آيا فردا از غذاب الهي خلاصي مي يابد يا نه؟ راوي مي گويد: با خود گفتم امشب، وي با او با زباني پاک و قلبي صاف گفتگو خواهد کرد. هارون گفت ما براي مهمي نزد تو آمده ايم، رحمت خداي بر تو باد. فضيل لب به سخن گشود و گفت: آنچه ترا به اينجا کشانيد خلاف ميل تو بود و همراهانت نيز براي آمدن با تو رغبتي نداشتند و اگر پرده ميان تو و آنان را برگيرند و تو از آنها بخواهي که اندکي از گناهان ترا بپذيرند، آنها گردن نخواهند نهاد و در واقع از ايشان آن که ترا بيشتر دوست دارد بيشتر خواهد گريخت. سپس داستانهاي عبرت انگيزي از عمر بن عبدالعزيز و عباس بن عبدالمطلب بيان داشت که موجب تأثر هارون الرشيد گرديد. آنگاه فضيل گفت: اي نکو روي پروردگار در روز رستاخيز درباره همه اين مردم از تو بازخواست خواهد کرد و اگر مي تواني روي خود را از آتش دوزخ مصون داري، دريغ مکن، هشيار باش که نه پگاه و نه بيگاه در دلت براي رعايا فريب نباشد که پيغمبر گفته است: آنکه بامداد با نيت فريب آنان برخيزد، رايحه باغ بهشت را نخواهد ديد. هارون دوباره گريان شد و سپس گفت: آيا تو به کسي بدهکاري؟ پاسخ داد: آري، دين من نزد پروردگارم است که هنوز به حساب در نيامده است و واي بر من اگر او حساب کند و واي بر من اگر نتوانم برائت حاصل کنم. باز گفت: دين خود را در عبادت مي دانم. باز گفت: راستي را که پروردگار چنين امري به من نکرده بل امر کرده است که وعده هاي او را باور کنم و از اراده او اطاعت. و پروردگار گفته است: من جن و انس را خلق کرده ام تا آنها از من اطاعت کنند، من از آنها قوت و خوراک نمي خواهم. براستي خداوند است که روزي مي دهد و صاحب نيرو و قدرت است. هارون به او گفت: اين هزار دينار را بگير، صرف عيال و اولاد کن و با خيالي آسوده به عبادت پروردگار مشغول باش. فضيل گفت: اي که خدا ترا بزرگي داده است، من راه رستگاري را به تو نماياندم و تو اينها را به من ميدهي؟! خدا ترا سلامت دارد و به تو ياردي دهد. سپس خاموش شد و ديگر سخني با وي نگفت. از نزد او بيرون شديم و هارون به من گفت: اگر تو مردي را بمن مي نمايي مردي باشد همانند اين سيدالمومنين. حکايت مي کنند زني از زنان فضيل نزد وي رفت و گفت: مي بيني ما چه تنگدستيم، اگر اين نقدينه را مي گرفتي مي توانستيم کار خود را سر و سامان دهيم. او در پاسخ گفت: من و شما همانند مردمي هستيم که شتري داشتند و از کار او نان بدست مي آوردند. هنگامي که شتر پير شد او را کشتند و گوشتش را خوردند. اي عيال، از گرسنگي بمير، اما فضيل را نکش! همينکه اين خبر به هارون رسيد، گفت: نزد او رويم، باشد که دينار بپذيرد. فضل بن ربيع مي گويد ما رفتيم و همينکه فضيل ما را شناخت بيرون آمد و بر روي خاک نشست و هارون الرشيد نيز نزد او نشست و لب به سخن گشود، اما وي پاسخ نمي داد، ما در اين حالت بوديم که کنيزکي زنگي بيرون آمد و فرياد زد: "از ديشب شيخ را آزار مي دهي، برخيز و برو، خدايت ببخشايد!" ما برخاستيم و رفتيم + نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در چهارشنبه 5 دی1386 و ساعت
9:27 بعد از ظهر |
عيد سعيد قربان مبارك باد
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در شنبه 1 دی1386 و ساعت
9:40 بعد از ظهر |
تاریخچه شب یلدا
![]() شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به ? هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.
مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند. آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.
پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست كه انگلیسی یك زبان گرمانیك (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می كرد.
فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:
كه ما را ز دین بهی ننگ نیست به گیتی، به از دین هوشنگ نیست همه راه داد است و آیین مهر نظر كردن اندر شمار سپهر
آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نكرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شكست تاریكی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید كه بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا كه به زعم آنان در این شب، تاریكی و سیاهی در اوج خود است.
واژه یلدا، از دوران ساسانیان كه متمایل به به كارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به كار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است كه از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست كه هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مركب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود?
خور روز (دی گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می كردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده كه همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود. + نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در شنبه 1 دی1386 و ساعت
1:48 بعد از ظهر |
خدايا ... ! خدايا، من عشق به تو را هم از تو مي خواهم وعشق به عاشقانت را وعشق رابه هر كاري كه مرا به تو نزديك كند دوشنبه 5/9/1386-9:59
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در جمعه 23 آذر1386 و ساعت
6:1 قبل از ظهر |
بوعلی سینابی شك شیخ ابوعلی سینا ثمره ای ارزنده از درخت تناور علم و دانش و جلوه ای بارز از نقش ایرانیان در اعتلای تمدن اسلامی است. وی نه تنها اعتباری برای تمدن ایرانی و اسلامی، بلكه چهره ای تابناك در تاریخ تمدن جهان نیز به شمار میرود. به دلیل احاطه ابن سینا بر دانشهای مختلف و تاثیر وی در متفكران و دانشمندان پس از خود كه حیطه آن به جز قلمرو اسلام، اروپا را نیز در برگرفته بود، از او در غرب به عنوان نامدارترین دانشمند اسلامی یاد می شود. اینك در میان دانشمندان اسلامی، كسانی كه ممكن است در اروپا با ابن سینا رقابت كنند، می توان از الكندی، محمدبن زكریای رازی و غزالی نام برد. اما الكندی تنها حكیم، زكریای رازی تنها پزشك، امام محمد غزالی بیشتر متشرع بوده است و هیچ یك مانند ابن سینا در زمینه های مختلف صاحب نام نبوده اند. ابن سینا در حدود 370 قمری/ 980 میلادی در بخارا متولد شد وی نخست به آموختن قرآن و ادبیات پرداخت و ده ساله بود كه همه قرآن و بسیاری از مباحث ادبی را فرا گرفته و انگیزه شگفتی دیگران شد. او توانست تا سن 16 سالگی به بسیاری از آثار فقهی، فلسفی و پزشكی آشنا شود. مطالعه كتبی چون «مدخل منطق ارسطو»، «عناصر یا اصول هندسه اقلیدس» و كتاب معروف «المجسطی بطلمیوس» همگی در این دوران صورت گرفته است. وی در این میان حتی یك شب را سراسر آن نمی خوابید و روزها نیز جز به كار خواندن و آموختن نمی پرداخت انبوهی از دسته های كاغذ در برابر خود می نهاد و مسائل گوناگون را برای خود مطرح می كرد و در هر ساله ای مقدمات قیاس و شروط آن را در نظر می گرفت. هر گاه با قیاسی روبرو می شد كه نمی توانست به «حد اوسط» آن دست یابد، برمی خاست و به مسجد می رفت و نماز می گزارد و از خداوند حل مشكل خویش را خواستار می شد تا بر وی گشوده می گشت. ابن سینا در سن 18 سالگی، در منطق، طبیعیات و ریاضیات چیره دست بوده است و آنگاه بر الهیات روی آورده و به خواندن كتاب متافیزیك (ما بعد الطبیعیه) ارسطو پرداخته و حتی به گفته خودش 40 بار آن را خوانده بود با یافتن كتاب «اغراض ما بعد الطبیعیه» ابونصر فارابی توانست بر فهم مشكلات كتاب ارسطو فائق آید. بیماری نوح بن منصور سامانی فرمانروای بخارا، بهانه ای بود تا ابن سینا به كتابخانه بزرگ وی راه یابد. و از این طریق با مطالعه كتب موجود در آن بر دانش خویش افزود..... ابن سینا به 22 سالگی رسیده بود كه پدرش درگذشت وی در این میان برخی كارهای دولتی امیر سامانی عبدالملك دوم را برعهده گرفته بود كه تقریبا پس از دو سال بواسطه دگرگونیهای سیاسی و سقوط فرمانروایی سامانیان در بخارا، به گرگانج در شمال غربی خوارزم رفت و به حضور علی ابن مامون بن محمد خوارزمشاه، از فرمانروایان آل مامون (387 ـ 399 ق) معرفی شد. پس از چندی به گفته ابن سینا بار دیگر «ضرورت وی را بر آن داشت كه گرگانج را ترك كند» قصد وی، پیوستن به دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر فرمانروای زیادی گرگان بوده است، اما سپاهیان قابوس بر وی شورید و او را خلع و زندانی كرده بودند. پس از درگذشت قابوس (سال 403 ق) ابن سینا آزاد شد و پس از مدتی درنگ در گرگان به همراه شاگرد وفادارش ابوعبید جوزجانی كه در این زمان به او پیوسته بود راهی ری شد. (در حدود 404 ق) تغییرات سیاسی و اوضاع اجتماعی وی بار د یگر او را مجبور به ترك آن شهر كرد این بار به همدان و راه یافتن به كاخ شمس الدوله برای معالجه وی كه به بیماری قولنج مبتلا بود. ابن سینا چهل روز در كاخ گذرانید و در پایان خلعتهای فراوان یافت و به خانه خود بازگشت، در حالی كه درشمار نزدیكان و همنشینان شمس الدوله در آمده بود. در سال 406 ق شمس الدوله او را به وزارت خود گماشت اما سپاهیان او بروی شوریدند و ابن سینا 40 روز متواری شد در آن هنگام شمس الدوله بار دیگر دچار بیماری قولنج شد و ابن سینا را احضار كرد و از وی بسیار پوزش خواست، كه پس از بهبود بیماری او (شمس الدوله) مجدداً در پست وزارت جای گرفت. در این دوران تالیف كتاب «شفا» را از طبیعیات آن آغاز كرد وی كتاب اول «قانون» در پزشكی را پیش از آن تالیف كرده بود در این میان چنین بر می آید كه ابن سینا از زندگانی آرامی برخوردار بوده است زیرا بنا بر گزارش جوزجانی، روزها را به كارهای وزارت شمس الدوله می گذراند و شبها دانشجویان بر وی گرد می آمدند و از كتاب شفا و قانون می خواندند. پس از مرگ شمس الدوله (412 ق) پسرش سماء الدوله ابوالحسن به جای او نشست و از ابن سینا خواست كه وزارت او را بپذیرد اما ابن سینا از پذیرفتن این مقام سر باز زد وی ترجیح داد كه دیگر در آن دولت نماند و به آن خدمت ادامه ندهد و مطمئن شد كه احتیاط در آن است كه برای رسیدن به دلخواه خود، پنهان بزید و منتظر فرصتی باشد تا از آن دیار دور شود. او در آن مدت پنهانی، پس از نوشتن بقیه كتاب شفا و پایان دادن همه بخشهای طبیعیات (بجز الحیوان) و «الهیات» آن، و بخش «منطق» را آغاز كرد و برخی از آن را نوشت در این میان ظاهراً بین ابن سینا و فرمانروای اصفهان مكاتباتی صورت گرفته است كه افشای آن منجر به زندانی شدن وی گردید و بنا به گزارش «ابن اثیر» مدت 4 ماه در قلعه ای بین راه همدان و اصفهان سپری كرده است. پس از آزادی به همدان بازگشت و به نوشتن بقیه كتاب شفا پرداخت. ابن سینا پس از مدتی همدان را به قصد اصفهان ترك كرد. (414 ق) از این هنگام به بعد دوران چهارده، پانزده ساله زندگی آرام ابن سینا آغاز می شود. وی اكنون از نزدیكان و همنشینان علاء الدوله (فرمانروای اصفهان) بود كه مروی دانش دوست و دانشمند پرور به شمار می رفت. شبهای جمعه مجلس مناظره ای در حضور وی تشكیل می شد كه ابن سینا دانشمندان دیگر در آن شركت می كردند. ابن سینا در همه دانش ها سرآمد ایشان بود. وی در اصفهان كتاب شفا را با نوشتن بخشهای «منطق»، «مجسطی»، «اقلیدس»، «ریاضیات» و «موسیقی» به پایان رسانید. او كتاب الانصاف را نیز در اصفهان تالیف كرد، اما این كتاب و بسیاری دیگر از دارایی های وی درجمله سلطان مسعود غزنوی به اصفهان و تصرف آن از میان رفت. علاءالدوله پس از حمله مسعود به اصفهان همچنان فرمانروای آنجا باقی ماند. ابن سینا در سال 427 ق به همراهی علاءالدوله كه راهی همدان بود در میان راه دچار بیماری قولنج شد كه پس از چند روز در نخستین جمعه رمضان 428 ق در سن 58 سالگی درگذشت و در همان شهر به خاك سپرده شد. از میان تألیفات ابن سینا شفا در فلسفه و قانون در پزشكی شهرتی جهانی یافته است. كتاب شفا در هجده جلد در ابواب علوم و فلسفه یعنی منطق، ریاضی، طبیعیات و الهیات نوشته شده است. منطق شفا امروز نیز همچنان بعنوان یكی از معتبرترین كتابهای منطق اسلامی مطرح است و طبیعیات و الهیات آن هنوز مورد توجه علاقمندان قرار دارد. كتاب قانون نیز كه تا قرنها از مهمترین كتابهای پزشكی به شمار می رفته است، شامل مطالبی درباره قوانین كلی طب، داروهای تركیبی و غیر تركیبی و امراض مختلف است. این كتاب در قرن دوازدهم میلادی همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبان لاتین ترجمه شد و تا امروز به زبانهای انگلیسی، فرانسه و آلمانی نیز برگردانده شده است. قانون كه مجموعه مدونی از كل دانش طبی باستانی و اسلامی و یكی ازعالیترین دستاوردهای فرهنگ اسلامی است، بعنوان متن درسی پزشكی در دانشگاههای اروپایی مورد استفــاده قرار می گرفت و تا سال 1650 میلادی در كنار آثار جالینوس و موندینو در دانشگاههای لوون و مون پلیه تدریس می شد. ابن سینا همچنین در زمینه های مختلف علمی اقداماتی ارزنده بعمل آورده است. «ابن سینا اقلیدس را ترجمه كرد. رصدهای نجومی را به عمل آورد و اسبابی نظیر ورنیه كنونی ابداع كرد. در زمینه حركت، نیرو، خلاء، نور، حرارت و چگالی تحقیقات ابتكاری است. رساله وی درباره كانیها یا مواد معدنی تا قرن سیزدهم در اروپا مهمترین مرجع علم زمین شناسی بود.»
منبع: + نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در شنبه 10 آذر1386 و ساعت
8:57 بعد از ظهر |
غار شگفت انگیز علیصدراین غار در روستای علیصدر از توابع شهرستان کبودرآهنگ و در 75 کیلومتری شمال غربی شهر همدان (به طول جغرافیایی 48درجه و 18دقیقه و عرض 35 درجه و 18 دقیقه) قرار گرفته است که یکی از عجایب طبیعی جهان و نمونهٔ نادری از غارهای آبی قابل قایقرانی است. این غار دارای ارتفاع 1900متر از سطح دریاست. امکان دسترسی به غار علیصدر از سه مسیر فراهم است: جادهٔ همدان لالجین به بیجار که تازهساز و مناسبتر است. از تقاطع سهراهی پایگاه هوایی نوژه (در جاده همدان به رزن). از طریق جادهٔ همدان به صالح آباد. غار علیصدر در ارتفاعات ساری قیه ( صخرهٔ زرد) به وجود آ مده است. در این کوه دو غار دیگر به نامهای سوباشی و سرآب وجود دارد که به ترتیب 11و 7 کیلومتر با غارعلیصدر فاصله دارند. به لحاظ گسترش زیاد لایههای سنگ آهک متبلور در منطقه، امکان ارتباط بین غارهای نامبرده با غار علیصدر وجود دارد. پیشینهٔ پیدایش و کشف:زمین شناسان قدمت سنگهای این کوه را به دوران دوم زمینشناسی یعنی دوره ژوراسیک ( 190 تا 136 میلیون سال قبل) نسبت میدهند و شواهد به دست آمده از درون غار حاکی از آن است که این غار پناهگاه انسانهای اولیه بوده است. مردم روستای علیصدر و روستاهای اطراف از زمانهای قدیم به وجود آن پی برده بودند و از آب آن بهرهبرداری میکردهاند ولی هیچگاه کاربری گردشگری آن مطرح نبوده است تا اینکه در پنجم مهرماه 1342، گروهی 14 نفره از اعضای هیئت کوهنوردی همدان غار علیصدر را مورد بازدید و کاوش قرار دادند. این عده توانستند با وسائل ابتدایی مانند چراغ دستی و تیوب لاستیک مقداری در درون غار پیشروی کنند بازدید این گروه در روزنامههای محلی منعکس شد ودر سال 1346 با پخش خبر کشف یک غار شگفتانگیز و بیانتها در سطح رسانههای ملی سیل محققان، کوهنوردان و علاقمندان به آثار طبیعی به سوی آن سرازیز شد. در سال 1352 کوهنوردان همدانی دهانهٔ ورودی غار را به قطر 50 سانتیمتر تعریض نمودند واز سال 1354 استفادهٔ عمومی از غار علیصدر آغاز شد. در آن زمان اهالی روستا مسافران را با چراغ دستی، قایق و پارو به دیدن قسمتهای ابتدایی غار میبردنند چگونگی ایجاد:در نتیجهٔ ترکیب آب حاصل ازبارش قطرات باران با گاز دی اکسید کربن موجود در هوا و تشکیل اسید کربنیک ضعیف ونفوذ آن در زمینهای آ هکی و انجام واکنش شیمیایی ترکیبی ناپایدار به نام بی کربنات کلسیم به وجود آورده است. چون این ماده در آب محلول است در درون لایههای آهکی ضخیم فضاهای خالیِ ریزی ایجاد کرده و این فضاهای خالی میلیونها سال گسترش پیدا کرده و به مرور به هم پیوستهاند. زیباییهای غار علیصدر:غار علیصدر از بسیاری جهات بخصوص به علت وجود گذرگاههای ممتد آبی و دریاچههای وسیع و قابل قایقرانی که در سرتا سر غار گسترده شدهاند، یکی از زیباترین جلوههای طبیعی ایران وجهان و پدیدهای منحصر به فرد در نوع خود است که فقط در معدودی از غارهای جهان مثل غار مولیس در فرانسه و غارهای شوالیه و بوکان در استرالیا چنین زیبائیهای خیرهکنندهای وجود دارد. آب دریاچهٔ غار بدون رنگ و بو است و مزهٔ آن معمولی است و هیچگونه حیات جانوری در آن وجود ندارد. درجه حرارت آن در طول سال ثابت و در حدود 12 درجه سانتی گراد و به قدری زلال است که تا عمق 10 متری با نور معمولی و چشم غیر مسلح بخوبی قابل رویت است. نتایج آزمایشهای فیزیکوشیمیائی بر روی آن نشان میدهد که در نقاط مختلف غار ترکیبات شیمیائی آن نزدیک به هم بوده وجزء آبهای بی کربناته کلسیک سبک با ph اسیدیته نزدیک به خنثی میباشد. بدلیل وجود املاح آهکی فراوان این آب غیر قابل آشامیدن است. از آنجا که مازاد آب غار توسط رشتههای مختلفی (مثل چشمهٔ شور) به خارج غار هدایت میشود، لذا سطح آب در طی فصول و سالهای مختلف به استثنای مواقع کم آبی یکنواخت است ولی در مواقع کم آبی، دارای نواساناتی بوده که آثار آن برروی دیواره غار به خوبی مشهود است. آب غار در قسمتهای مختلف آن از صفر تا 14 متر در نوسان است. آب دریاچهٔ غار از چشمههای زیر زمینی، ریزش مداوم آب از دیوار و سقف غار تامین میشود که منشا آنها به طور کلی از باران و برف است. سقف غار که در بعضی قسمتها تا حدود 10متر از سطح آب فاصله دارد پوشیده از کربنات کلسیم خالص و در بعضی قسمتها مخلوط با عناصر دیگر است که برسر راه جریان آب از خارج به داخل غار به وجود آمدهاند. این رسوبات به شکلهای مختلف استالاکتیتهایی (چکنده) را تشکیل دادهاند و در کف غار و در جاهایی که آب وجود ندارد، استالاکمیت هایی (چکیده) با اشکال متنوع و جذاب به فور دیده میشود. منظرهٔ داخل غار بسیار زیبا و هوای آن بسیار پاک و لطیف بوده و عاری از هر گونه گرد وغبار و آلودگی میکروبی است و در تابستان خنک و در زمستان گرم و مطبوع است. همچنین هوای داخل غار سبک بوده و حالت سکون مطلق دارد به طوری که چنانچه شمعی در آنجا روشن کنند، هیچ گونه حرکتی در شعلهٔ شمع دیده نمیشود. در برخی از معابر غار 10 تا 11 کیلومتر پیشروی شده است، ولی هنوز تمام کانلها و شبکههای ارتباطی غار کشف نشدهاند. در حال حاضر پس از طی مسیر قابل قایقرانی، غار نوردی پیاده در قسمت خشکی غار آغاز میشود و گردشگران پس از طی مسافتی نسبتاً طولانی مجدداً با قایق ادامه مسیر میدهند. تا کنون 14 کیلومتر از معابر غار کشف شده ولی تنها 4 کیلومتر از معابر که با پروژکتور نورپردازی شدهاند مورد بازدید قرار میگیرند. در مجموع، بازدید از محوطهٔ وسیع قندیل بزرگ، جزایر سوم و چهارم، قایقرانی، غار نوردی و گذر از پیچ و خم گذرگاههای آبی و دالانهایی میتوانند بخشهای یک بازدید از این غار باشند. تاسیسات رفاهی و تفریحی جنبی:در مجموعهٔ سیاحتی غار علیصدر برای بازدید کنندگان تسهیلاتی شامل؛ یک باب مهمانسرا، 10 دستگاه ویلای چوبی یک و دو خوابه، 16 دستگاه سوئیت اقامتی، 50 دستگاه چادر صحرائی، رستوران، بازارچهٔ خرید مواد خوراکی و صنایع دستی، نمازخانه، سرویس بهداشتی، توقفگاه اتومبیل، وسایل بازی کودکان، فضای سبز و امکانات کوهنوردی فراهم است.
منبع:
+ نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در شنبه 26 آبان1386 و ساعت
10:27 بعد از ظهر |
براي کودکتان وقت بگذاريد کليد هايي براي تربيت موفق (1) ![]() تربيت فرزندان بايد به گونهاي باشد که علاوه بر احساس مسووليت به آنها عزت نفس نيز بدهد و باعث شود که آنها خودشان را دوست بدارند. وقتي فرزندان با اين روش بزرگ شوند، ديگرنيازي نيست براي اين که احساس قدرتمندي کنند و يا حتي براي جلب توجه و محبت، به مواد مخدر، دوستهاي ناباب و روابط نادرست روي آورند.
ده کليدي که به آن اشاره مي کنيم مي تواند به شما والدين عزيز کمک کند تا با به کارگيري اين روشهاي اثبات شده بتوانيد فرزنداني سالم( از لحاظ روحي و شخصيتي) تربيت کنيد. پنج کليد اول را در اين مقاله و پنج کليد دوم را در مقاله ي بعد توضيح خواهيم داد :
1- به کيفيت زماني که با فرزندتان ميگذرانيد، توجه کنيد.پرورش عزت نفس فرزندان به اين امر مهم بستگي دارد که کيفيت زماني که با آنها ميگذرانيد چگونه است. مهم نيست چه مدت در کنار فرزندانتان هستيد. کيفيت خوب و ايجاد روابط صحيح بين شما اهميت دارد. اغلب ما به قدري سرمان شلوغ است که به محض تمام شدن کار اول به فکر شروع کار دوم و ... هستيم. بنابراين هرگز نميتوانيم حواسمان را 100درصد روي گفتههاي فرزندانمان متمرکز کنيم.
شايد تنها وانمود کنيم به آنها گوش ميدهيم ولي در اصل حواسمان جاي ديگري است. اگر زماني را که با فرزندانمان ميگذرانيم پرکيفيت نباشد و آنها بهره ي لازم را از بودن در کنار ما نبرند ، بايد انتظار بدرفتاري از جانب آنها را داشته باشيم.
همواره به خاطرداشته باشيد که حتي اگر سرسري هم به گفتههاي فرزندتان گوش بدهيد بسيار بهتر از حالتي است که به او بياعتنا و بيتوجهي نشان دهيد.
بهتر است بدانيد بيان احساسات هيچگونه مشکلي بهوجود نميآورد. اگر کسي در مورد خاصي نظري بدهد، اين تنها نظر و عقيده ي اوست، نبايد با او بحث و جدل کرد تا او را مجبور به اطاعت از خود کنيم. به عنوان مثال وقتي فرزندتان به شما ميگويد: «مامان، شما اصلا براي من وقت نميگذاريد»، حتي اگر اين طور هم نباشد و شما تا سر حد امکان سعي ميکنيد براي او وقت بگذاريد و حتي چند دقيقهاي قبل هم با او بازي کردهايد بايد متوجه شويد که او نظرش را به شما ابراز کرده است. بنابراين به احساسات و عقايد او احترام بگذاريد و بگوييد: «فکر ميکنم مدتهاست که وقت نکرديم دوتايي با هم باشيم، پس بيا فکر کنيم که از اين به بعد چه کار کنيم تا تو هم راضي باشي.»
2- با اعمالتان بر روي او تاثير بگذاريد.آمار نشان داده است که احتمالا بيش از 2000 بار در روز به فرزندانمان «بکن و نکن» ميگوييم پس جاي تعجب نيست که آنها نسبت به گفتههاي ما بيتوجه شوند و طوري وانمود کنند که اصلا حرفهاي ما را نشيندهاند! سعي کنيد به جاي آن که مرتب سر آنها داد و فرياد بزنيد به خودتان بگوييد: «در اين شرايط من بايد چه کار کنم؟» به عنوان مثال اگر ناراحت هستيد که چرا فرزندتان لباسهايش را درميآورد و به همان صورت نامرتب گوشهاي پرت ميکند و شما بايد لباسهايش را بشوييد و مرتب کنيد، همواره به خاطر داشته باشيد که با اعمال خود بهتر ميتوانيد بر روي آنها تاثير بگذاريد.
3- کاري کنيد تا او احساس قدرت و بزرگي کند.کاري کنيد که فرزندتان احساس قدرت کند. در غير اين صورت او به هر دري ميزند تا جبران اين حالت را بکند. همواره از روشهايي استفاده کنيد تا احساس ارزشمندي در فرزندتان تقويت گردد: «مثلا نظرش را بخواهيد، به او حق انتخاب بدهيد، به او اجازه دهيد بعضي کارهاي شخصي شما را انجام دهد، در پختن غذا به شما کمک کند، در خريد کردن همراه شما باشد و در صورت لزوم به شما کمک کند و ... يک کودک چهار ساله قادر است ظرفهاي پلاستيکي و يا ميوهها را بشويد. او حتي ميتواند سطل آشغال را هم بيرون از خانه بگذارد (البته خانههاي هم کف) همه ي ما سعي ميکنيم تمام کارها را خود به شخصه انجام دهيم، زيرا فکر ميکنيم خودمان راحتتر و سريعتر کارها را پيش ميبريم. ولي بايد بدانيم که در اين صورت بچهها احساس بيارزشي و توخالي بودن ميکنند و در آينده به سختي زير بار مسووليت خواهند رفت.
4- بگذاريد عواقب اعمالش را ببيند.وقتي ميخواهيد در بعضي کارهاي فرزندتان دخالت کنيد. ابتدا از خود بپرسيد: اگر در اين کار دخالت نکنم و اجازه دهم خودش تصميم بگيرد چه اتفاقي ميافتد؟ مطمئن باشيد در مواردي که نياز نيست در امور فرزندتان دخالت کنيد و شما اين کار را انجام ميدهيد ، فرصت يادگيري را از او ميگيريد و نميگذاريد عواقب و پيامدهاي اعمالش را ببيند. به عنوان مثال اگر فرزندان فراموش کرده است ظرف غذايش را به مدرسه ببرد، نياز نيست شما براي او اين کار را انجام دهيد. بگذاريد خودش راهحلي براي اين مشکل پيدا کند و به طور عملي ياد بگيرد که کمتر چيزها را فراموش کند. بنابراين با اين روش، بحث و اختلاف بين شما نيز کاهش مييابد و ديگر نيازي نيست مرتب به او غر بزنيد: «يادت نرود ظرف غذايت را با خودت ببري».
5- با او بهطور منطقي برخورد کنيد.بعضي اوقات فرزندان کاري انجام ميدهند و شما نميتوانيد صبر کنيد تا او نتيجه ي کارش را خود به عينه مشاهده کند. بايد به صورت منطقي با او رفتار کنيد. به عنوان مثال، اگر فرزندتان فراموش کند فيلم کارتوني که براي او اجاره کردهايد به موقع برگرداند، به جاي اين که يک هفته به او اخم کنيد و باعث رنجش او شويد، بهتر است اين کار را خودتان انجام دهيد ولي پول اجاره ي آن را از پول تو جيبي او کم کنيد، تا او به جاي بدرفتاري شما، شاهد رفتار منطقيتان باشد. به تدريج او نيز همين رفتار را از شما فرا خواهد گرفت. + نوشته شده توسط علیرضا سجادی فاتح در پنجشنبه 24 آبان1386 و ساعت
5:55 قبل از ظهر |
|
|